بدون عنوان
سلام دختر گلم![]()
خوبی عزیز مامان فدات بشم من معلومه دختر حرف گوش کنی هستی این چند وقته با بابایی باهم دوست شدین و حسابی دل و قلوه به هم میدین این چند روزه حسابی دست و صورت بابایی رو لگد میزنی تا میخواد ببوستت یا نوازشت کنه تکونات شرو میشه بابای هم انگاری همه دنیا رو بهش میدن
دختر گلم با بابایی رفتیمو و خریداتو که یه قسمتیش مونده بود برات گرفتیم
امروز عصر هم قراره با مادر بزرگت برم بازار و برات پارچه روتختی بگیرم میخوام برات رو تختی خوشکلت وبدوزم تخت خوشکلت هم چند روزپیش با بابایی سفارش دادیم ایشالله آماده که شد عکس همه وسایلتو با هم میزارم تو وبلاگت باشه ناریا خانمم
چدند روز پیش خیلی نگرانم کردی روز پنج شنبه 6/91 /16 از شب تکون نمیخوردی منمکه به ورجه ورجت عادت کردم کلی نگران شدم آخه ناریا باشه و مامانی رو با لگدای کوچلو بیدار نکنه
هر چی هم آهنگ برات گذاشتم حرف زدیم فایده نداست کلی شربت خوردم تکون نخوردی که نخوردی
عجیبههههههههههههههههههههههههه
خلاصه با کلی نگرانی با بابایی رفتیم بهداشت صدای قلبتو بشنویم
اونجا هم صدای قلب قشنگتو شنیدم همین که اومدیم خونه باز ورجه ورجت شرو شد بابایی هم کلی کار داشت ولی تا تکون خوردنتو ندید نرفت دنبال کاراش بعدشم کلی ماروخندودی ای وروجک کوچلوی ما


بدون عنوان
