بدون عنوان
شکرت خدا
ممنونم که نا امیدم نکردی ممنونم که لایقم دونستی
سلام قربونت برم![]()
مامانی این هفته خونه نبود که بیادو با هم حرف بزنیم این هفته خونه مامان بزرگ بودیم خودت که میدونی پسردایی ها شاهین و شاهوو دختردایی نارین چه کارا که نکردن
خلاصه کلی بهمون خوش گذشت 
یک شنبه قبل که١٧/٢/٩١ بود شکرخدا سونوی ان تی نرمال بود با بابایی کلی کیف کردیم که سالم بودی
صبح که را افتادیم ارومیه کلا تو راه استراحت کردیمو بابایی مهربون رانندگی کرد مطب دکتر زبیری رو راحت پیدا کردیم پنج راه بود
بابایی یه کم نشت بعدش گفت من میرم یه سربه آموزش پرورش بزنم بر میگردم
ولی بین خودمون باشه گلم فکرکنم ازاسترسش بود آخه میگه وقتی مامانی رو با چشم گریون میبینه که ازاتاق دکترمیاد بیرون دلش میشکنه
منم که میشناسی بی کار نمیشینم با یه خانمه دوست شدمو کلی خوش وبش
خلاصه
ساعت 11:30نوبتمون شد خانم منشی که اسم مامانی رو خوند رفتیم داخل اولش یه کم راجب دادش نیار که رفت پیش خداو اون نی نی دوم خوشکله صحبت کردم و شرایطمو براش گفتم که دقت بیشتری داشته باشه هرچند آقای دکتر تشخیصش خیلی عالیه
همین که دستگارو گذاشت روشکم مامانی گفت پسمره
![]()
نارحت نشی گلم ولی سلامتیت برام مهمتر بود برا همین گفتم آقای دکتر هر چی باشه عزیزمه مهم که نیست از خدا میخوام سالم باشه
بعدا همه چی رو اندازه گرفت تو هم ماشالله هی ورجه ورجه میکردی من بابای هم کلی ذوق کردیم بعدشم رفتیم آزمایشگاه آزمایش غربالگری دادیم ازمامانی خون گرفتن
قوربونت برم پسمرم بعدا یه هویی هوا بارانی شد یه تگرگی میبارید بیاو ببین بعدش به مامان بزرگ زنگ زدم کلی خوشحال شد که خدارو شکرسالم بودی قوربونت برممممممممممممم
بعدشم بابای مارو گذاشت خونه مامان بزرگ خودش برگشت خونه
دوست دارم زود رشد کن باشه مامانی قوربون اون تکونات برم من


بدون عنوان
