بدون عنوان
سلام گلم
خوبی مامانی قوبون اون تکونات برم ببخش عزیزم
دیشب حواسم نبود یه هویی که رو سمت راستم خوابیده بودم اذیت شدی یه تکونی خوردی مامانی از خواب بلند شد پسمرم فورا خوردمو جمع و جور کردم بعدشم کلی نوازشت کردم که دلخور نشی
امروز 16 هفته و 2روز شدی
صبح مامانی یه چند تا ایملشو باید چک میکرد همین طورکه مشغول بودم تو هم داشتی تو دلم گول میخوردی وایییییییییییییییی نمیدونی چقدر خوشحال میشم وقتی تکون میخوری
ولی بهم قول بده خوب وزن بگیری آخه مامانی هر چی هم پر خوری میکنه وزن اضافه نمیکنه هی لاغر میشه
ولی شکر خدا تو این دو هفته دور شکمم مامانی دو سانت بزرگ شده
هفته قبل هم رفتیم خونه مامان بزرگ وای که اونجا چقدر خوش می گذره مامانی اونقده هوای دخترشو نوه گلشو داره بیاو ببین دوسشدارم خیلی خیلی![]()
بیا از خدا بخوایم مامانی همیشه صحیح و سالم سایش بالا سرمون باشه
عصر جمعه بابایی اومد دنبالمون
قبل هر چی تو رو بوسید آخه گل پسمرشو خیلی دوست داره بعدشم که برگشتیم خونه فرداش رفتیم خونه عمو تا دیر وقت اونجا بودیم
همون روز عصر13/3/91 با دختر عموسونیا رفتیم آزمایش غربالگری سه ماهه دوم تو که دکتر نوشته بود انجام دادیم وای پسرم نمیدونی اونقده خون ازم گرفتن دیگه حال مامانی خراب میشه که میره آزمایش ایشالله به امید بزرگی خدا این دوران زود سپری بشه
دختر عمو که تو سونگرافی عکس خوشکلتو دید کلی ذوق کرد و قوربون صدقت رفت میگفت زن عمو تو رو خدا رفتی دانشگاه بیارش پیش من ......و کلی حرفا خوب خوب
دیروز هم که خونه عمو نادر بودیم دوست بابایی زن عمو کلی آش و.... واسمون پخت ماهم دوتاییی کلی نوش جون کردیم دستش درد نکنه الانم از صبح بلند شدم دیگه میخوام کمکم به درسام برسم تو هم هی داری واسه خودت تکون میخوری![]()


بدون عنوان
